تبليغاتX
❤بهانه ❤


❤بهانه ❤

❤گاهی بی بهانه دلم برایت میگیرد❤❤❤نمیدانم دلهابهانه گیرندیابهانه هادلگیر❤

بهم گفت: واسم دعا کن یه آرزو دارم.....

چه شب هایی که واسش دعا کردم و اشک ریختم.....

اما حیف کاش میدونستم که آرزوش جدایی از من بود........

| | مرسل | |

 

گفتم خدایا!!!

گفتم:خدایا از همه دلگیرم،

گفت:حتی از من؟

گفتم:خدایا دلم را ربودند،

گفت: قبل از من؟

گفتم: خدایا چقدر دوری،

گفت:تو یا من؟

گفتم: خدایا تنهاترینم،

گفت: پس من!

گفتم:خدایا کمک خواستم،

گفت: از غیر از من؟

گفتم: نگران سرنوشتم،

گفت: با من؟

گفتم: خدایا اینقدر نگو من،

گفت: تو یا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
| | مرسل | |

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیTwo butterflies were in love.عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

One day they decided to play hide and seek. they fixed a flower and decided that tomorrow one  who come first and sit on this flower will love the other more. In morning the male butterfly come very early and waited for the flower to open when it opened he was shocked to see that the female butterfly had died inside it. Because she was waiting since last night to tell him ….!!!

How much she loves him...!

| | مرسل | |

سلام دوستان عزیز

یک سوال از شما داشتم

خوشحال میشوم جوابهایتان را بشنوم

اگر فقط ۲۴ ساعت دیگر زنده باشید چی کار میکنید؟

| | مرسل | |

یا نبی

از برایت روز شب فریاد دارم یا نبی

در میان امتانت خاکسارم یا نبی

تا بر آورد آن لعین امشب دمارم یا نبی

از گنه سر بر ندارم شرمسارم یا نبی

                   *****

عمر من با آخر آمد پشت من با آخر آمد چون کمان

نفس ظالم سرکشی دارد به من تا این زمان

من اگر نیکم و گر بر ای شه هر دو جهان

هر چه کردم در جهان امیدوارم یا نبی

                 *****

یا رسول الله من هستم از سگان کوی تو

جان خود را می دهم با تاری از گیسوی تو

هر دو عالم شد نمایان بر طفیل روی تو

مستی مستور و عشق آشکارم یا نبی

                *****

روز محشر بر سرم دانم چه غوغا می شود

نامه ی اعمال من در نزد من وا می شود

کار پنهانی من آندم آشکار می شود

باز نبود هیچ کس غیر تو یارم یا نبی

              *****

روز محشر امتانت را شفاعت می کنی

بهر نیکان هر زمان ای شه تو شفقت می کنی

بر طفیل خود سگان را از گنه رد می کنی

از گنه ابلیس کرده زیر بارم یا نبی

             *****

ای من شیدا بری خود این قدر کردم ستم

نیست اندر نامه ی اعمال من جای قلم

گر بسازم در جهان دامن ز خون دیده نم

جز پشیمانی نباشد باز کارم یا نبی

 

 

| | مرسل | |

زندگی

برای شاد بودن بدنیال بهانه ای بودم

سالهاست شادی را در اعماق تاریک دلم دفن کرده ام

لیک این بار می خواهم

 نوری را که تابیده با تمام وجودم جذب کرده و به روشنی برسم

شاید این بار قرعه به نامم افتاد تا شاد بودن را تجربه کنم

پس نمی خواهم تنها امید زندگیم را از دست دهم

پیش به سوی زندگی تازه

 

| | مرسل | |

گل وفا

Persianv.com At site

بلبل بیا که با تو عجب آشنا شدم

گم کرده ام گلی به چمن مبتلا شدم

دیدار خویش را بنما ای گل وفا

کز داغ دوری تو به مردن رضا شدم

می سوزم از فراق تو یادم نمی کنی

ای بوالهوس بیا که عجب سینما شدم

خندید هر که دید مرا در قفای تو

دشنام داده یی و من اندر دعا شدم

درد مرا طبیب مداوا ندید و گفت

جانم صبور باش که منع دوا شدم

| | مرسل | |

خواستم برایتان تصاویر زیبایی از ملکه زیبایی هند بگذارم 

برای دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
| | مرسل | |

آنگاه که دوست داری

کسی همواره به یادت باشد

به یاد من باش

که همواره به یاد تو هستم.

بقره/۱۵۲

| | مرسل | |

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

 او جانشين همه نداشتنهاست

 نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

 و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

 ای پناهگاه ابدی

 تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

دکتر علی شریعتی 

| | مرسل | |

خدایا!

به من توفیق    

                   تلاش در شکست

                                               صبر در نومیدی

                                                                  رفتن بی همراه

                                                                                      کاربی پاداش             

                                                                                                       فداکاری در سکوت

 دین بی دنیا   

                   عظمت بی نام

                                         خدمت بی نان

                                                               ایمان بی ریا

                                                                                 خوبی بی نمود

                                                                                                       عشق بی هوس

تنهایی در انبوه جمعیت

                               و دوست داشتن بدون انکه دوست بداند

                                                                                      روزی کن!

                                                                                                      آمین یا رب العالمین

دکتر علی شریعتی

| | مرسل | |

  MOTHER

(M) Is for million things she gave me.

(O) Means only that she’s growing old.

(T) Is for the tears she shed to save me.

(H) Is for her heart pure gold.

(E) Is for eyes with love light shining.

(R) Means right, and right she will always be.

 Put them all together then spell عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیMOTHERعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی a word that means the world to me.

بهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 گفتم بدانم که شما چقدر مادرتان را دوست دارید تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comمنتظر نظریات زیبایتان هستم. 

| | مرسل | |

راه ورود به بهشت

روزی مردی خواب دید که مرده و پس از گذشتن پلی به دروازه بهشت رسیده است. دربان بهشت به مرد گفت: برای ورود به بهشت باید 100 امتیاز داشته باشید، کارهای خوبی را که در دنیا انجام داده اید، بگوئید تا من به شما امتیاز بدهم.

مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهربانی رفتار کردم و هرگز به او خیانت نکردم. فرشته گفت: این 3 امتیاز. مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتی دیگران را هم به راه راست هدایت میکردم.

فرشته گفک: این هم 1 امتیاز.

مرد باز ادامه داد: در شهر نانخانه ای ساختم و کودکان بی خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.

فرشته گفت: این هم 2 امتیاز.

مرد در حالی که گریه میکرد، گفت: با این وضع من هرگز نمیتوانم داخل بهشت شوم مگر اینکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.

فرشته لبخندی زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهی است و اکنون این لطف شامل حال شما شد و اجازه وروز به بهشت برایتان صادر شد!

| | مرسل | |

بهشت و جهنم

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"

پس نباید حریص باشیم تا در آخرت بهشت نصیبمان شود. *انشالله*

| | مرسل | |

۴ شمع

چهار شمع به آهستگی می‌سوختند، در آن محیط آرام صدای صحبت آنها به گوش می‌رسید.

شمع اول گفت: "من صلح و آرامش هستم، هیچ کسی نمی‌تواند شعله مرا روشن نگه دارد من باور دارم که به زودی می‌میرم......."

سپس شعله صلح و آرامش ضعیف شد تا به کلی خاموش شد.

شمع دوم گفت: "من ایمان و اعتقاد هستم، ولی برای بیشتر آدمها دیگر چیز ضروری در زندگی نیستم پس دلیلی وجود ندارد که دیگر روشن بمانم........."

سپس با وزش نسیم ملایمی ایمان نیز خاموش گشت.

شمع سوم با ناراحتی گفت: "من عشق هستم ولی توانایی آن را ندارم که دیگر روشن بمانم، انسانها من را در حاشیه زندگی خود قرار داده‌اند و اهمیت مرا درک نمی‌کنند، آنها حتی فراموش کرده‌اند که به نزدیکترین کسان خود عشق بورزند .............."

طولی نکشید که عشق نیز خاموش شد.

ناگهان کودکی وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را دید، گفت: "چرا شما خاموش شده‌اید، همه انتظار دارند که شما تا آخرین لحظه روشن بمانید .........". سپس شروع به گریستن کرد...........

پــــــــس...

شمع چهارم گفت: "نگران نباش تا زمانیکه من وجود دارم ما می‌توانیم بقیه شمع‌ها را دوباره روشن کنیم، مـن امـــید هستم.

با چشمانی که از اشک و شوق می‌درخشید، کودک شمع امید را برداشت و بقیه شمع‌ها را روشن کرد.

| | مرسل | |

 
عید سعید فطر را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

- خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمين

- خداحافظ ماه لحظه هاي افطار و سحر

- خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت

- خداحافظ ماه شب هاي نوراني قدر

عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش.. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم.. اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست.

از این روست که در دعای قنوت نماز عید فطر می خوانیم:

*اسئلک بحق هذاالیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و اله ذخراً و مزید*
"از تو خواهم به حق این روز که آن را برای مسلمانان عید قرار دادی و برای محمد و آل او ذخیره و فزونی ساختی"

| | مرسل | |

شادی و سرنوشت من!

همیشه فکر می کردم شادی یک رابطه هاست/ کار دنیای زمانه آشنا کردن ها و جدا کردن هاست.

اما، من بر خلاف آن که همیشه تابع رسم زندگی بودم.....

 فکر می کردم وقتی من استوار و پابرجا در مقابل طوفان بایستم پس رابطه هم حفظ می شود چون یک طرف طناب شادی دست من بود، فقط خدا می داند که چه حوادثی را پشت سر گذاشتم، طوفان، سیل، آتش…

اما، هیچ کدام باعث نشد طناب از دستم رها شود، با تمام توانم حفظش کردم، دریغا چشم باز کردم و دیدم تو )سرنوشت( مدتهاست سردیگر طنابرا رها کرده ای، آن روز فهمیدم… یک رابطه،  نیازی به رهایی هر دو طرف طناب ندارد، پاره شدن یک طرف رشته هم کفایت می کند و چه سخت است دانستن اینکه قیچی سرنوشت به عنوان خدمت به من نه تنها زندگیم بلکه روحم را هم تباه کرده است.

من برای کسانی که از آنها رنجیده ام همیشه بسته به ضربه ای که به من زده اند یک محدوده زمانی در نظر می گیرم که اگر در آن مدت  بر گردند قبولشان می کنم، هرچند دیگر هیچ چیز مثل سابق نمی شود. دو هفته، یک ماه، یک سال، 5سال…. ولی برای تو )سرنوشت( …هرچند می دانم اگر برگردی هم دیگر دیر است.

ولی بعد از این مدت نمی خواهم برگردی، می دانم نه یک روز که تا آخرین روز جای خالی چشمان من آزارت خواهد داد. یادم هست برای برگشت تو تمام راههای میان بر را برایت هموار کردم اما دریغ که شیطان روحت را تسخیر کرده بود و کاری از دست من بر نمی آمد.

همان جا بمان، من یاد گرفتم بی تو باشم و تنها نباشم مسلماً همان دوست نازنینت (سرنوشتم) را میگم راههای دلچسب تری برای از یاد بردن من یادت داده است.

رفیق نیمه راه من! نفرینت نمی کنم! به فکر خاطره ها نباش، به فکر من هم نباش.  ولی برای بخشش امیدوار باش، شاید روزی که زخم این ضربه کاری شفا یافت، ببخشمت ولی آن دوست نامرد قیچی به دستت را هرگز نمی بخشم.

خداحافظ

| | مرسل | |

*بخاطر تو *

پرسيد:

بخاطر كي زنده هستي؟

با اينكه دلم ميخواست فریاد بزنم:

 *بخاطر تو*

گفتم: بخاطر هيچكس!

پرسيد:

پس بخاطر چي زنده هستي؟

با اينكه دلم داد ميزد

 *بخاطر تو*

با بغض غمگيني گفتم: بخاطر هيچ چيز...

ازش پرسيدم:

 تو بخاطر کی زنده هستي؟

اشك در چشمانش جمع شد و گفت:

بخاطر كسي كه بخاطر هيچ زنده است.

 

| | مرسل | |

قلم رنگه سفید:

همه ي قلم رنگه ها مشغول بودند...

به جز قلم رنگه سفيد...

هيچ کسي با او کار نمي داد...

همه مي گفتند: تو به هيچ دردي نمي خوري...

يک شب که قلم رنگه ها بین سياهي کاغذ گم شده بودند...

قلم سفيد تا صبح کار کرد...

آفتاب کشید، ماه کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...

صبح داخل جعبه ي قلم رنگه ها ...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد....
| | مرسل | |

تو بهترینی 

زانوهایمرا بغل کرده بودم و نشسته بودم کنار دیوار

دیدم سایه ای افتاد

سرم را بالا  کردم

نگاه کردم ، از خجالت آب شدم

تمام صورتم راعرق شرمندگی پر کرد

گفت: تنهایی

گفتم:بلی

گفت: دوستانت کجاند؟

گفتم: همه رفتند

گفت: تو که می گفتی بهترین هستن!

گفتم: اشتباه کردم

گفت: مرا بخاطر آن تنها گذاشتی

گفتم: نه

گفت: اگه نه، پس چرا یاد من نبودی؟

گفتم: بودم

گفت: اگر بودی، پس چرا اسمم رو نبردی ؟

گفتم: بردم، همین حالا

گفت: حالا که تنهایی، وقت سختی

…..( جواب نداشتم)

-سرم را انداختم پایین-  گفتم :  بلی

گفتم: به  رفاقتت کم آوردم، مرا ببخش

گفت: ببخشم؟

گفتم: نمی بخشی؟ حق داری

گفت: نه! ازتو ناراحت نبودم! چی را باید ببخشم؟

تو عزیز ترینی، تو تنهایم گذاشتی اما من تنهایت نگذاشته بودم و نمی گذارم

گفتم:فقط شرمنده تو استم

گفت: حالا چرا تنها نشستی؟

گفتم: آخه تنها استم

گفت: پس من چی رفیق؟

فقط کافیست صدایم بزنی تا بیایم پیشت

من که گفتم مرا به خاطر کسایی تنها می گذاری که تنهایت می گذارند

اما هر موقع تنها شدی غصه نخور، فقط مرا صدا کن

من همیشه دوستت دارم، حتی اگه مرا تنها بگذاری،

همیشه مواظبت بودم،

، آخه رفیقتم، دوستت دارم

دیگه طاقت نیاوردم، بغض کردم و خودم را انداختم بغلش، گریستم

گفتم شرمنده ام، گفتم دوستت دارم، گفتم دستم را رها نکن

گفتم دوستتدارم…

گفتم: تو بهترین رفیقی

یک کلام،خدا تو بهترینی

| | مرسل | |

غم

گلی بودم نو شگفته

مثل باد سرد پاییز

غم لعنتی به من زد
حتی باغبان نفهمید …

که چه آفتی به من زد
برگ و ریشه هایم

همگی

سیاه گشتند

به تنم جوانه خشک شد
اما این دل صبورم

به غم زمانه خندید

زندگی ام یک عذاب شد

یک حباب به روی آب شد
به گریه ها خندیدم

گفتم این همه

یک خوابست

… سرنوشت

زندگی ام را

باغم نوشت

و

مرگ شادی ام را نیزنوشت

نوشت
یک غم نامه ی

تلخرا
 به من لحظه ی شکستن

اگه نزدیکم اگه دور
از ترحم تو بیزار …

من خودم سنگ صبورم

سرنوشت پیشم شکستی

من روی پاهایم

می مانم
گرمرا از تنم بگیری

با ترانه ام می مانم
اینکه زندگی عذابست

یک حباب روی آبست
من به گریه ها می خندم

گفتم این همه یک خواب  است

| | مرسل | |

www . night Skin . ir